السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

58

تفسير الميزان ( فارسي )

معرفت در روح و جانش جايگزين نگشته ، و نور هدايت الهيه در قلبش راه نيافته است ، هر چند كه او از اهل شريعت محمديه ( ص ) ، يعنى كاملترين و وسيعترين شريعتها باشد ، پس صحيح است چنين فردى از خدا در خواست هدايت بصراط مستقيم ، يعنى براهى كه كملين از شرايع گذشته داشتند ، بنمايد ، هر چند كه شريعت خود او كاملتر از شريعت آنان است . در اينجا به پاسخ عجيبى بر ميخوريم ، كه بعضى از مفسرين محقق و دانشمند از اشكال بالا داده‌اند ، پاسخى كه مقام دانش وى با آن هيچ سازگارى ندارد ، وى گفته : بطور كلى دين خدا در همه ادوار بشريت يكى بوده ، و آن هم اسلام است ، و معارف اصولى آن كه توحيد و نبوت و معاد باشد ، و پاره اى فروعى كه متفرع بر آن اصول است ، باز در همه شرايع يكى بوده ، تنها مزيتى كه شريعت محمديه ( ص ) بر شرايع سابق خود دارد ، اين است كه احكام فرعيه آن وسيعتر ، و شامل شئون بيشترى از زندگى انسانها است ، پس در اسلام بر حفظ مصالح بندگان عنايت بيشترى شده ، و از سوى ديگر در اين دين ، براى اثبات معارفش بيك طريق از طرق استدلال اكتفاء نشده ، بلكه به همه انحاء استدلال ، از قبيل حكمت ، و موعظه حسنه ، و جدال احسن ، تمسك شده است ، پس هم وظائف يك مسلمان امروز سنگينتر از يك مسلمان عهد مسيح ع است ، و هم معارف دينش بيشتر و وسيعتر است و در نتيجه در برابر هر يك از تكاليفش ، و هر يك از معارفش ، يك نقطه انحراف دارد ، و قهرا به هدايت بيشترى نيازمند است ، از اين رو از خدا درخواست مىكند ، كه در سر دو راهىهاى بسيارى كه دارد ، به راه مستقيمش هدايت كند . و هر چند كه دين خدا يكى ، و معارف كلى و اصولى در همه آنها يكسان است ، و لكن از آنجايى كه گذشتگان از بشريت قبل از ما ، راه خدا را پيمودند ، و در اين راه بر ما سبقت داشتند ، لذا خداى تعالى بما دستور داده تا در كار آنان نظر كنيم ، و ببينيم چگونه در سر دو راهىهاى خود ، خود را حفظ كردند ، و از خداى خود استمداد نمودند ، ما نيز عبرت بگيريم ، و از خداى خود استمداد كنيم . اشكالى كه به اين پاسخ وارد است ، اين است كه : اساس ، آن اصولى است كه مفسرين سابق در مسلك تفسير زير بناى كار خود كرده بودند ، اصولى كه مخالف با قواعد و اصول صحيح تفسير است ، و يكى از آن اصول ناصحيح اين است : مىپنداشتند حقيقت و واقعيت معارف اصولى دين يكى است ، مثلا واقعيت ايمان به خدا ، در نوح ع ، و در يك فرد از امت او يكى است ، و نيز ترس از خدا در آن دو يك حقيقت است ، و شدت و ضعفى در كار نيست ، و سخاوت ، و شجاعت ، و علم ، و تقوى ، و صبر ، و حلم ، و ساير كمالات معنوى در پيامبر اسلام و يك فرد عادى از امتش يك چيز است ، و چنان نيست ، كه در رسول خدا ( ص ) مرتبه عاليتر آنها ، و در آن فرد مرتبه دانى آنها